محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1715

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عمرو فرستاد و پيغام داد كه اى گروه بنى تميم ، شما كه شتر دار و اسبدار بوده‌ايد چارهء اين فيلان را نمىتوانيد كرد ؟ گفتند : « چرا ، به خدا » عاصم گروهى از تيراندازان قوم خويش را با جمعى مردم مجرب بخواند و گفت : « اى گروه تيراندازان ! فيل سواران را با تير بزنيد . و شما اى مردم مجرب ، فيلان را پس برانيد و تنگ آن را ببريد . » و به تشجيع آنها برخاست آسياى جنگ بر بنى اسد مىگشت و ميمنه و ميسره به جولان آمده بود . ياران عاصم سوى فيلان رفتند و دم فيل و دنبالهء صندوقها را گرفتند و تنگ فيلان را ببريدند كه نعرهء آن برخاست و فيلى نماند كه نعره برنياورد و فيل سواران كشته شدند و دو سپاه روبرو شد و فشار از طايفهء اسد برخاست و پارسيان را از خويش عقب راندند و جنگ كردند تا آفتاب فرو رفت و جنگ تا پاسى از شب . دوام داشت . آنگاه دو سپاه باز گشتند . در آن شب پانصد كس از اسديان كشته شد كه محور جنگ بودند و عاصم پيشتاز و دلير قوم بود . اين روز اول جنگ قادسيه بود كه آن را جنگ ارماث گفتند . قاسم بنقل از يكى از مردم بنى كنانه گويد : به روز ارماث پهلوهاى سپاه پارسيان بر ضد بنى اسد به جولان آمد و در آن شب پانصد كس از آنها كشته شد . جنگ اغواث طلحه گويد پيش از آن سعد ، سلمى دختر خصفه زن مثنى بن حارثه را در شراف به زنى گرفته بود و او را به قادسيه آورده بود و چون در جنگ ارماث عربان بجولان آمدند سعد تاب نشستن نداشت مگر يك لحظه و روى شكم افتاده بود و چون سلمى حملهء پارسيان را بديد گفت : « دريغ از مثنى كه اكنون سپاه ، مثنى ندارد . » و اين سخن را هنگامى گفت كه سعد از رفتار ياران و هم از حال خويش سخت دلتنگ بود و سيلى به صورت زن زد و گفت : « مثنى ، كجا چنين گروهى داشت كه آسياى جنگ